تبليغاتX
" فرصتی دیگر برای عشق "
آه که دلسوزی فایده ای ندارد - باید نفرت را سوزاند و به عشق فرصتی داد.
 

 

چند وفتی است که رپ فارسی مورد توجه بیشتری قرار گرفته و یکی از

اونهایی که شیفته این سبک جدید شده خود من هستم.

حدود دو سالی است که با رپ فارسی آشنا شدم و در این مدت کوتاه

با چند رپر ( Raper ) خیلی خوب،خوب،متوسط و بد آشنا شدم!

که دو تا از این خیلی خوبها یکیش  سروش لشگری (گروه  هیچ کس ) ( hichkas) و دیگری

رضا پیشرو( pishro) است که به نظر من و خیلی های دیگه، میتونیم اونها رو پدر رپ

فارسی بدونیم! اما به نظر من پدر هم میتونه دور از خطا نباشه!!

 

از چپ به راست : رضا  پیشرو و سروش لشگری

من در این متن سعی بر آن دارم که نگاهی کوتاه و نه چندان سطحی بر این

مقوله داشته باشم.

مسلما رپ فارسی گرفته شده از رپ سیاهان آمریکاست که اساسا بر پایه

اعتراض نسبت به سیستم نژادپرست و سرمایه داری آمریکا به وجود آمده،

رشد کرده و پا گرفته است.رپ هم همانند " جاز " و " بلوز " یک وسیله اعتراض

سیاهان آمریکا نسبت به سیستم است. که همانند " جاز " و " بلوز" از مسیر

اصلی خود به در رفت! به این ترتیب که اکثر تکست های رپ امروزی در باره

 سکس، پول و سکس است!!

حال از آنجایی که رپ فارسی تقلیدی است از رپ آمریکایی، آن تقلید از ابتدای

رپ آمریکایی نیست بلکه بیشتر آن از قسمت آخر آن است که به ابتذال کشیده

شده!! یعنی یک رپ ناقصالخلقه!!

سروش و رضا و سایر رپرهای خوب دیگردر اشتباهاتی هستند  که مثلا

از " پولدار شدن با رپ فارسی " سخن میگویند!

هنرمندی که میخواهد از طریق هنرش پولدار شود مطمئنا به بیراهه کشیده خواهند شد!

 یا اینکه به قول رپ بازهای آمریکایی " gang " ( گنگ ) بازی راه انداخته اتد!!

 دسته دسته شده اند! و بر " بچه تهرانی "  بودن بسیار تاکید میکنند و حتی آن را شعار

 اصلی خود قرار داده اند!! ۰۲۱!! یا مثل گروه " زدبازی" همه اش از سکس میخوانند!!

در اینجاست که وظیفه اصلی رپ فراموش میشود و چون رپ فارسی دو تا پله یکی

کرده و مرحله اول رپ را ( که در غرب پا گرفته است) به خود ندیده و به همین خاطر

ناقص است و میبینیم که در همین اوایل راهش به ابتذال گویی میپردازد ( به طور

مثال گروه " gang 3 " می آید و از "داف بازی " به طور توهین آمیزی نسبت به

 دختران میخواند! اسمش را هم گذاشته gang !!) در حالی که هنوز  از مشکلاتش

و دردهایش نگفته!همانطور که رپ  آمریکایی اول از جامعه اش گفته،انتقاد کرده،نالیده،

پته مسئولین را به روی آب ریخته،مردم را روشن کرده تا اینکه سیستم فکر چاره ای

 برای نجات خود از دست زبان تیز جوان رپر پیدا کرد واین چاره به جز کشیدن رپ به

 ابتذال و تغییر مسیر آن نبود! و البته نقشه کشیدن قتل یک یا چند از این رپر های خوب مانند

2pac یا Notoriour B.I.G هم دور از واقعیت نیست!

سروش کارهای بسیار خوب رپ دارد که واقعا میشود اسم " رپ " را بر روی آن

آهنگها گذاشت!مثلا " باز هم کلان " یا " اختلاف " ( یا " خدا پاشو " ) و کارهای

دیگر! اما چرا ۰۲۱ ؟؟ چرا فقط تهران؟! مگر آقای سروش لشگری شما نمیگویید

که "  من پا بر جام،مث ایرانم" !؟ ایران مگر تهران است؟ آخر تهران بدون اهواز

و آبادان و چاه بهار و بندر عباس و تنگه هرمز و دریای خزر و تبریز و یزد و کرمان،

چه میتواند باشد؟! اصلا چه ارزشی دارد؟؟!!

اگر در آمریکا این حرفها هست به جایش کشورشان ثبلت سیاسی و اقتصادی

دارد! مشکلهایی که ما در کشورمان داریم را ندارند! مشکل تجزیه آذربایجان و

خوزستان را ندارند! منصوری ها را ندارند که در اروپا خود را فعالان حقوق بشر

معرفی و در ایران بمب گذاری کنند و خواستار جدایی از ایران باشند که پارلمان

اروپا هم آنها را حمایت کند!! یا مشکل سیستان و بلوچستان را هم ندارند!

سروش عزیز شما الان مسئولیت بزرگی بر دوش داری! شما الان مال خودت

نیستی! اصلا در کل هنرمند به خودش تعلق نداره! مال جامعه اش و مردمشه!

و باید اونهارو راضی نگه داره.

اجازه بدید کمی هم به وظیفه هنرمند بپردازیم که آیا وظیفه هنرمند چیست؟

هنر وسیله ایست در دست هنرمند که به وسیله اون مردم را ( یا جامعه اش را )

از وقایع پشت پرده یا جلوی پرده که برای چشم مردم عادی غیر قابل روئیت نیست

را به آنها نشان دهد و قابل روئیت سازد! یا  به شادی ها و غمهای آنها بپردازد،

اما به شرط آنکه کسی یا قومی را مورد توهین و اهانت قرار ندهد یا حتی قومی

یا مسلکی را برتر نداند زیرا در وحله اول هنر مند یک انسان است و در پایه و

اساس قانون انسانیت همه انسانها یکسان هستند و هیچ کس برتر از دیگری

نیست ( البته از لحاظ نژادی و قومی منظور دارم ). و اگر هنرمندی این قانون را

قبول نداشته باشد دیگر هنرمند نیست زیرا یک هنرمند برای انسانها کار و تلاش

میکند و اگر این را از دیگری برتر بداند نمیتواند هنر بیافریند!

فعلا بیش از این روده درازی نمیکنم و اگر صحبتی پیش آمد مسئله را بیشتر باز

میکنیم.

 

در آخر باز هم از کارهای خوب سروش و رضا تقدیر میکنم ولی امیدوارم که راه خودشون

را تصحیح کنند که من شخصا چشمم از این موضوع آب نمیحورد اما مطمئنم که در آینده،

رپ فارسی راه خود را در جای پای سروش و رضا پیدا خواهد کرد.

 

سیامک بهروز ۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  2008/5/18ساعت 1:14 AM  توسط سیامک بهروز  | 


ژرالدین دخترم:

اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما اگرقهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.
 
 
چارلی چاپلین و برتولت برشت

دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می نوازد و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.
من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی که دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش دوست میداری.
 
بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی.
*** انسان باش، پاکدل و يکدل؛ زيرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است. ***

+ نوشته شده در  2008/4/29ساعت 0:36 AM  توسط سیامک بهروز  | 

 

 

باقی عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/4/21ساعت 0:51 AM  توسط سیامک بهروز  |