|
آه که دلسوزی فایده ای ندارد - باید نفرت را سوزاند و به عشق فرصتی داد.
|
صدای مسلسل و فریاد
صدای راکت و زاری.
فریاد بی صدای مردم قربانی،
فریاد گوش خراش جتهای جنگی
که میلرزاند پیکر شباب محجوب.
صدای وحشیانه رجالان
که چه پر تزویر و دروغ
و چه کارا
قتل فرزندان آدم را چه زیبا و لطیف
نزد این خلق نحیف
گوشمان را میخراشد.
********************************
بس کنید این خون و خون ریزی ز خلقی بی دفاع
بس کنید تا کی دروغ و صحنه های پر ریا؟
********************************
دل من پر درد است از این ظلم و جفا
دل من خون است از این نامردمی
قتل عام مردم بی سر پناه.
سیامک بهروز ۲۰۰۶




سیامک بهروز ۲۰۰۶

سالوادور دالی
باز نخوابیدم من تا به سحر.
باز،
آمد و شد پر بود از خاطر تو.
باز ،
با همهمه ای پوچ
از شور و سرور،
سر به بالین نهادم اما
آمد و رفت نگاهت که چه بیتاب به دلداری شب وحشت من آمده است.
و چه بیرحمانه
صورت زخمی از درد زمانت
که چه پیر،
و چه زیبا همچون
رخ شفاف و پر از مهر تو در قعر زمان را
به شب ظلمت من
هدیه نمود.
باز
نخوابیدم من.
باز،
احساس گناه
که در این غربت تنگ
میتراشد روح آزرده ام از این همه ظلم
از بر بیداد تو بود.
سیامک بهروز ۲۰۰۶

H.D. Giger
بی همتایی را از زمانی مدعی شدند که نبرد را باختند.
نبردی سخت در قبال آرامشی رویایی.
بی همتاست او.
- و من هم !
- اردک من زیباترین است!
- خلال دندان من از عاج است !!
از کنار تمامی آن وقایع پیش بینی شده با حرکاتی آکروباتی ، خود را به
فراموشی سپردم تا مبادا انتخابی شرورانه و پرعجله به انجام رسانم!
اما نشد که نشد.
اُردکانی دیدم چه زیبا که دندانهایشان خلال شده بود!
و فیلهایی که دندانشان " خلال " شده بود!
یکی را دیدم چه زیبا میگفت:
"ما برتریم".
و چه زشت مینمود.
سیامک بهروز ۲۰۰۶

H.D. Giger

استاد «آيدين آغداشلو» متولد سال 1319 يكي از صاحبان
سبك در هنرهاي تجسمي است. او با ابداع سبك «مينياتور مچاله»
شيوهاي جديد در ارايه آثارش برگزيده است.
سالنامه گزارش در مصاحبه با اين هنرمند برجسته كشور و مطرح در
سطح بينالمللي به ارايه ديدگاههاي وي ميپردازد.
- آيا نگارهگري حوزه تخصصي شما است؟
حوزه تخصصي من مينياتور يا نگارگري نيست. من در دنباله علاقهام
به هنرهاي قديمي ايراني اغلب اين هنرها را امتحان كرده، كاركردم
و آموختم. در حوزههاي خوشنويسي، نگارگري، تذهيب و... سعي كردم
بياموزم و آموختم. بعدها اين زمينه در نقاشيهاي من جاي خود را پيدا
كرد به خصوص در سري نقاشيهايي كه با خوشنويسي يا با نگارگري
تركيب كردم، تبديل به «مينياتور مچاله» شد. طبيعتا راه جديد را پايهريزي
كردم ولي از آن مهارت و معلومات و امكاناتم در نگارگري استفاده كردم،
بنابراين من نگارگري را در خدمت يك فكر جديد به كار بردم.
هيچگاه نگارگري را به عنوان يك عنصر تقليدي نگارگريهاي گذشته بكار
نبردم. با اين وجود براي اين كه چند وچون نگارگري را با دقت بدانم يا
بشناسم آن را تا حد ممكني كه مطلوب من بود كار كردم.
در هنر نگارگري امروز آيا ميتوان شكل جديدي از مسايل روز را وارد كرد؟
خير.
نگارگري در دوره معاصر تدوين و تداوم نوعي از هنر است كه سپري شده.
آن نگاه، فرهنگ، خاطره، لباسها و... وجود خارجي ندارد.
ميتوان با كارداني و كارآيي عين آنها را تقليد كرد تا خاطره از بين نرود
يا ديدگاه انسان معاصر را نسبت به گذشتهاش در كارها شكل داد.
خوب اين ديدگاه انسان معاصر طبيعتا با گذشتهاش متفاوت است.
ديگر يا انسان جديدي سروكار داريم.
اما اين كه او چقدر حاضر است ميان گذشته و حال خود تعادل به وجود
بياورد، يعني آنچه درگذشته است را به زمان حال بياورد و معنايي از زمان
حال را به آن اضافه كند، به هنرمند بستگي دارد.
تصور ميكنم نگارگري يك هنر سپري شده است كه استادان ماهر و تراز
اول حاضرند اين راه ادامه دهند و ممكن است چيزي از معناي شخصي خود
را هم به آن اضافه كند، به هنرمند بستگي دارد.
تصور ميكنم نگارگري يك هنر سپري شده است كه استادان ماهر و تراز اول
حاضرند اين راه را ادامه دهند و ممكن است چيزي از معناي شخصي خود را
هم به آن اضافه كنند. اما حجم اين چيزي كه اضافه ميشود آنقدر زياد نيست
كه واقعا شكل آن را بر هم بزند.
نگارگري در عصر معاصر از دو حال خارج نيست. يا در آن تركيب عنصر خاطره يا
نگارگري قديمي قصد هنرمند خواهد بود كه هنرمند قسمتهايي از آن را تغيير
ميدهد يا اين كه نگارگري تحت سيطره انسان معاصر در خواند آمد كه بر اين
اساس تنها يك طرحي از خاطره باقي ميماند نظير كارهاي من.
در اين كارهاي مينياتوري كه كاملا مچاله شده و روي كاغد آن كامل كار شده،
روي هوا رها شده است، اين يك ترجمان معاصر است از خاطرهاي قديمي.
اين خاطره قديمي معني و مفهوم اصلياش را در چيز بسيار ارزشمند و
زيبايي پيدا ميكند كه مچاله شده است.


من به دنبال علاقهام به نگارگري، آن موضوع ارزشمند را در اين رشته
انتخاب كردم حالا ممكن است هنرمند ديگري معيار انتخاب ديگري داشته
باشد. اما اگر اين هنرمند بخواهد مثل من در مورد زيبايي تثبيت شده
در گذشته صحبت كند و از اينكه از بين رفته و مچاله شده افسوس بخورد،
احتمال دارد نگارگري يا خوشنويسي يا تذهيب را انتخاب كند،اين معيار
انتخاب بستگي به انسان معاصر دارد.
- تا چه حد ميتوان در اين هنر بدعت گذاشت و پيش رفت؟
تا همين جايي كه الان پيش رفته، تا جايي كه فرشچيان رفته، مرز جلوتر
از اين نميشود، زيرا اگر بدعت بيشتري بگذارند، آن شكل اصلي خاطره
در هم ميريزد.
- آيا پرسپكتيو در نگارگري امروز رعايت ميشود؟
در دوره جديد كه از نگارگري معاصر آغاز شده همه پرسپكتيو را وارد آثار
خود كردهاند همان طور كه سايه روشن، نور و محل تابش نور در اين آثار
وارد شده كه قبلا وجود نداشت.
در 80-100 سال اخير نگارگري تجديد حيات پيدا كرده است در حالي كه قبل
از اين دوره فراموش شده بود. كار نگارگري در اواخر عصر صفويه به پايان
رسيد و نقاشي سبك قاجار جايگزين آن شد.
اينكه در دوره جديد اضافه شدن پرسپكتيو، سايه روشن و... در نگارگري
موفقيتآميز بوده يا خير، نكته ديگري است.
هنر ايرانيان از زمان باستان تاكنون با نماد همراه بوده است. در دورهاي
از باستان يونان در خلق آثار هنري نظير مجسمهسازي نسبت به ايران
پيشرفتهتر بوده اما در اين دوران در ايران با استفاده از نماد آثار منحصر
به فردي خلق شده است. اين نمادها در حال حاضر با چه شكل و
وضعيتي به كار گرفته ميشود؟
هر دورهاي نمادهاي خود را درك كرده و به كار ميرود. به همين دليل
است كه هنر يونان بسيار درخشان است و وضعيت همه هنرهاي ديگر
همزمان با اين هنر درخشان است.
اما نميتوانيم بگوييم پيشرفتهتر است.
اين هنر خصلتهاي خودش را داشته، اين خصلتها زبان مخصوص به
خود را پيدا ميكند و مرزباني نمادهاي خاص خود را دارد. بنابراين نمادهايي
كه در يونان باستان به كار ميرود با نمادهايي كه در ايران باستان به كار
ميرود، تفاوت فاحش دارد. هر كدام از اين جهانها با زبان خود بازگو ميشدند.
اين زبان از كلمات و جملات و حروف تشكيل ميشود. اينها در زبان به معناي
كلي كه ما به كار ميبريم به نماد هم تبديل ميشود. و اين زبان از نمادهاي
خاصي استفاده ميكند. موضوعاتي نظير كربلا، شمشير ذوالفقار و...
يك نماد هستند. نمادهايي نظير آب و نور نيز كه از ايران باستان و از زمان
زرتشت ميآيد، حيات دارند و پس از تفكر زردتشت، ميآيند.
حيات دارند و پس از تفكر زرتشت، جاري شده و تداوم مييابند.
اين كه هنرمند با نمادهاي گذشته چه ميكند بستگي به اين دارد كه
نمادها چقدر در وي جاري است. درخصوص اين مسئله كه در دوره معاصر
از چه نمادهايي استفاده ميشود، بستگي به اين دارد كه هنرمند چقدر
متبهر است و قادر است براي زبان جديد نماد جديد به كار برد.
- در حال حاضر وضعيت نگارگري كشور در سطح بينالمللي چگونه است؟
همان طور كه اشاره كرديد اين هنر كشوري و محلي است.
گزينه بيشتري ندارد زيرا از فرهنگي ميآيد كه بعد آن در دنيا ما محدود مانده
است. اين فرهنگ حداقل به فارسي زبان ما بر ميگردد كه در تاجيكستان،
افغانستان و ايران است. در جاي ديگر اين هنر به صورت يك هنر محلي ظريف
و دلپذير محسوب ميشود و بعد معاصر ندارد. مگر نقاشي چيني در جهان
جايي دارد، نگارگري هنر سنتي، ملي و محلي ماست بنابراين در همين
حدود شناخته ميشود. البته در سطح عام شناخته نميشود اما در سطح
كارشناسان و هنرشناسان قطعا جايگاه قابل تاملي دارند.
هنر موجود اگر در باب انسان معاصر و مسائلش صحبت نكند تبديل به يك
هنر سنتي ميشود كه يك عده اين هنر را ادامه ميدهند.

آيا نگارگري ميتواند در دنيا جايي براي خودش باز كند؟
ميتواند يا نميتواند را نميدانم. فقط ميتوانم وضعيت آن را در شرايط
كنوني بازگو كنم.
- وضعيت هنرهاي تجمسي در سال 84 را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
در سال 84 اتفاقات مهمي افتاد و سال پر باري بود. موزه هنرهاي معاصر
گنجينه آثار خارجي خود را به نمايش گذاشت و در مديريت جديد نيز گنجينه
نقاشي معاصر را بر جاي گذاشت، كه دو اتفاق مهم بود.
اتفاق بسيار مهم ديگر نمايشگاه نگارگري ايراني قديمي بود كه در موزههاي
هنرهاي معاصر به نمايش گذاشته شد كه در تاريخ نمايشگاههايي كه درايران
برگزار شد، اتفاق مهمي بود.
فرهنگستان هنر نيز نمايشگاههاي فراواني در زمينه هنرهاي تجمسي و
مدرن گذاشت و چند مقوله اساسي را مديريت كرد كه حايز اهميت است.
البته فرهنگستان هنر تا حدود بسيار زيادي به جايگاه هنر معاصر ايران با گزينه
اسلامي و معنوي اهميت دارد و در اين خصوص عملكرد موفقي داشت.
من فكر ميكنم ميزان تلاشهاي صورت گرفته در هنرهاي تجمسي در سال 84
بسيار قابل توجه است و اميدوارم كه اين روند ادامه داشته باشد و با تغيير
مديريت پويايي از ميان نرود.

- بدعت گذاري در هنرهاي تجمسي چه پيشرفتي داشته است؟
اين بدعتگذاريها به گونه ای نيست كه اثرگذار باشد و ضعيف است.
اندكاندك مجموعهاي ساخته و پديدار ميشود بايد صبر كرد تا ببينيم
عملكرد بعد از سال 84 چگونه خواهد بود بود و بستر و زمينههايي كه
در سال گذشته به وجود آمده بود ادامه خواهد داشت يا خير.
من به شخصه زمينهسازيهاي مناسبي را شاهد هستم. اقدامات
بسياري انجام شده و دستگاههاي دولتي ملزم شدهاند كه هنر را
جدي بگيرند. درخصوص نگارگري هم وضع همينطور است.
نگارگري ما در نمايشگاههاي متعددي شركت كردهاند به مناسبتهاي
مختلف هنرهاي آن چه به صورت قديمي يا تركيبي به نمايش درآمد كه
اتفاقات مهمي است و بايد ببينيم ادامهاش به چه شكل است.
عناصر هنرهاي تجسمي مثل هر هنر ديگري با مشقت و ذرهذره در
طول زمان كنار هم قرار ميگيرند تا ما شاهد پيشرفت، آن باشيم و
اين هنر پيشرفت ندارد. هنر گسترده ميشود، قادر ميشود زبان باطن
خود را پيدا كند، هويت خود را ارايه كند، هويت ملي كه بتواند جهان
معاصر را در بر بگيرد. اينها در حال اتفاق افتادن هستند در طول 10 سال
گذشته شاهد تكوين آن بودهايم. هم مردم هنر را جدي ميگيرند هم
دانشگاهها شاخههاي متعددي را براي هنرهاي تجمسي اختصاص
دادهاند. هنر خيلي خيلي جديتر شده است حتي نسبت به 3 دهه پيش.
- ضعفها در اين بخش چيست و براي رسيدن به مطلوب چه ابزاري نياز است؟
هميشه هنرمندان كار كردهاند و ارتباطي نداشتن كه فلان دولت يا پادشاه
پشتيباني كردهاند يا خير. اما بخش ديگر آن بخشي است كه برنامهريزي
فرهنگي كارگزاران فرهنگي و رسمي را در بر ميگيرد. آنها چگونه
برنامهريزي ميكنند. و از هنر چه ميخواهند و هنر را در چه جهتي پيش
ميبرند. و چه كمكي ميكنند، اين برنامه ريزيها خيلي قابل اتكا نيست
زيرا با آمد و رفت متوليان فرهنگي تغيير ميكند. بنابراين ممكن است
هنرمند به وسيله موزه هنرهاي معاصر حمايت شود يا نشود يا در جايي
توجه بيشتري به بخش از هنر ميشود هميشه حمايت تا اندازهاي مهم
است. بر اثر سليقهها تعهد، وسعت ديد يا محدوديت ديد متوليان فرهنگي
تفاوت ميكند. در طول زمان شاهد بوديم. اگر هنر حمايت نشود هنرمندان
كار خود را با فقر و گرفتاري و سختي بيشتر انجام ميدهند اما به هر حال
كار خود را ميكنند. پس چه بهتر كه حمايت شوند.
- ردپاي شعر در هنرهاي تصويري امروز به چه صورت است؟
در يك دورهاي وجود داشت. زيرا كتابهاي خطي مصور ميشوند.
پس ادبيات با خوشنويسي و بكارگيري يك واحد كلي را تشكيل
ميدادند و ارتباط بسيار نزديكي با يكديگر داشتند.
خوشنويسان شعر ميگفتند نقاشان خوشنويسي ميدانستند
نقاشي در شعر تاثير داشت و صورتگري مهم بود.
با از بين رفتن نسخ خطي در اواخر دوره قاجاريه اين روال تغيير
يافت حال ممكن است يك هنرمندي از نقاشي تاثير بگيرد مثل
سهراب كه بين اشعار و نقاشيهايش رابطه وجود داشت.
ماخذ http://www.gozaresh.com/Archieve/ViewPara.asp?magNo=77&no=554

میدانی باد کجا به دنیا آمد؟
- من نمیدانم.
میدانی بوی خوش تو را چه وقت با خود ربود؟
- میدانم.
میدانی تا کی باد خواهد وزید
تا شاید عطر امنیت تو را
دوباره به من باز گرداند؟
- ...طوفان رفته بازمیگردد؟
باد کجا متولد شد؟
خراب باد آن آبادی که باد را جان بخشید!
نوز ای باد!
نوز دیگر بس است این غارت لحظه دیدار .
آرام بوز تا رفتنش آهسته بینم
آرام گیرم
آرام بوز ای باد...
که با آرامشت آرام گیرم...
سیامک بهروز ۲۰۰۶

استاد آغداشلو
از لحظه ای که به دیدار عشق رفتم برای آخرین بار طعم لطیفش را با
خشونتی از آن لطیفتر به خاطر سپردم.
سپردم به خاطر دردی را که از نبود آن " تحمل " در مقابل " بردباری" سر
تعظیم فرود آورد!
از همان لحظه نخست که عشق را با احساسم نواختم و نوای سحرانگیز
آن را با دلهره و شادی فراوان به آینده مجهول واگذار کردم، درد زیبای
لحظه های فرداها را به آشوبهای در حال انفجار ترجیح دادم.
سیامک بهروز ۲۰۰۶

استاد آغداشلو
شادروان استاد فرود بهروز
پنجمین سالگرد مرگ او فرا رسیده است.
روی او را نبوسیده وداعش گفتم.
اما ساز او را شنیدم.
مهر او را در قلبم به یادگار انباشتم.
....مرگ از باغچه خلوتمان میگذرد داس به دست
و گلی چون لبخند میبرد از بر ما......

استاد بهروز فراگیری موسیقی را از سنین کودکی آغاز نمودند.
ایشان مبانی علمی موسیقی و آهنگسازی و بسیاری از نکات
دیگر را در طی سالها و مستقیما در محضر استاد نامی موسیقی
ایران روح الله خالقی فرا گرفتند و از تجربیات و راهنماییهای ایشان
برخوردار گشتند.
استاد بهروز در زمینه فراگیری ردیف موسیقی ایرانی سالها در محضر
مستقیم اساتیدی چون استاد احمد عبادی و استاد مهرتاش و بسیاری
دیگر بهره جستند و جانمایه هنر آن اساتید را درک نمودند.
استاد بهروز با شرکت در مسابقات سراسری موسیقی که تحت نظارت
اداره امور تربیتی برگزار میگشت، با تایید هیئت داوران طی سالهای
۱۳۴۱ تا ۱۳۴۵ پنج بار متوالیا به افتخار کسب مقام اول و دریافت مدال
طلا در رشته نوازندگی ویولون در سراسر ایران نائل آمدند که این تنها
اشاره به گوشه ای از افتخارات هنری ایشان است.
استاد بهروز در طول سالها فعالیت هنری، سمتهای فراوانی را نیز به
عهده داشته اند. ایشان سالها سمت آهنگسازی، رهبری و سرپرستی
ارکستر فرهنگ و هنر را به عهده داشته اند و برنامه های بسیاری را با
حضور اساتیدی چون استاد محمد رضا شجریان، استاد حسین قوامی
( فاخته ای)، استاد صدیف، محمودی خوانساری، اکبر گلپایگانی
و بسیاری دیگر اجرا و رهبری کرده اند و بارها در داخل و خارج از کشور به
اجرای برنامه پرداخته اند.
استاد بهروز همچنین این افتخار را داشته اند که سالها به عنوان سولیست
( تکنواز) در اداره فرهنگ و هنر و رادیو و تلویزیون فعالیت نموده اند که این
خود گویای مقام شامخ نوازندگی ایشان است.
استاد بهروز نسبت به آثار بزرگان موسیقی ایران به خصوص آثار استاد صبا
دارای بینش و دیدگاهی خاص بودند و سالها با این آثار زیسته اند و آنها را
مورد بررسی و تحقیق قرار داده اند.
نوازندگی ممتاز و بداهه نوازی های چشمگیر و اصیل استاد بهروز در عین
پایندگی به فرهنگ سرشار موسیقیایی ایران و ریشه داشتن در شالوده های
غنی موسیقی سنتی دارای لحن و گویشی کاملا شخصی است.
از یک سو لطافت و نو آوری و تازه جویی و از دیگر سو اصالتی که در نغمه های
برخاسته از ساز ایشان موج میزند ، جز با شناخت همه جانبه از گستره های
غنی موسیقی و بهره گیری از حس و قریحه ای پاک و ناب دست یافتنی نیست.
براستی که توصیف نغمه های ساز استاد در این عبارت ناقص نمیگنجد...
باید شنید...باید شنید.
یاد او و تمامی هنرمندان راستین گرامی باد.
مرد آزادم.
دلم پر غم
سرم پر شور.
قلم از گفتنش مجبور.
گفتن از شور تباهی
صحبت از دلهای پرغم.
صحبت از ویرانی ارواح سرکش ،
در کمال اوج گرمای پژوهش.
از کجا آغاز باید؟
از چه وقت کنکاش شاید؟
بی تو و من
ما به آغاز تباهی راه داریم.
به ویرانی آن جوهر پرشور.
به پایان ره امید رانیم!
سیامک بهروز ۲۰۰۶

وهاب اصغرزاده