تبليغاتX
" فرصتی دیگر برای عشق "
آه که دلسوزی فایده ای ندارد - باید نفرت را سوزاند و به عشق فرصتی داد.
 

وقتی شب فرا میرسد

و ماه تنها نور رهنماست،

من نخواهم ترسید.

نه

 من نخواهم ترسید

اگر تو در کنارم باشی.

 

پس عزیزترین عزیزم،

در کنارم بمان.

 

حتی اگر وقتی به دریا مینگرم و او در ته چاهی بلغزد

یا کوه ها در دریا غرق شوند،

گریه نخواهم کرد.

نه

گریه نخواهم کرد.

یک قطره اشک هم نخواهم ریخت.

اگر تو در کنارم باشی.

 

پس عزیزترین عزیزم،

در کنارم بمان.

 

اقتباس شده از ترانه " stand by me " از " John Lennon "

سیامک بهروز ۲۰۰۴

 

Gustav Klimt

 

 

+ نوشته شده در  2006/6/18ساعت 10:36 PM  توسط سیامک بهروز  | 

 

زمانی که با نیروهای به زور بازسازی شده بر میخورم که از فرط قدیمی

بودن به هذیان گویی رسیده بودند به نیروهای قدیمی سالم و تندرست

هم شک میکنم!

از زمانی که به خواب رفتن خورشید را در مغرب به من نشان دادند به این

فکر افتادم که طلوع خورشید را از مغرب ببینم!

به ما میگفتند که مهر از شرق برمیخیزد و در غرب میمیرد!

میخواستم مرگ خورشید را ببینم و زنده شدنش را از سر مزارش مشاهده

کنم. به سفر رفتم. رفتم و رفتم . به سوی مغرب رفتم.

اما هر جا که میرسیدم باز مغرب به همان اندازه دور بود که از  شرق میدیدی!

راستی مشرق کجاست و مغرب چگونه است؟!

از پریروز تا فردا به سوی غرب رفتم اما هنوز مهر در مغرب به مرگ تسلیم

میشود!

پرستویی را میشناسم که سالها برای یافتن مشرق به سفر رفته است و

در پیامش میخوانم که هنوز به شرق نرسیده ! میگوید هرکجا که صبح میشود

خورشید از مشرق بیدار میشود!!

گیج و سرگردان، آواره و شیدا به دنبال مکان مقدس میگردیم!

شاید همه جا مغرب است و همه جا مشرق!

شاید اصلا آنها وجود ندارند و این تصورات پرهیجان درونی ما است که میگوید

مهر از مشرق برمیخیزد!

کتابی را که قرنها پیش به ارث برده ام را برای اولین بار باز میکنم و در آن

میخوانم که :

" زمین گرد است " !!!

پس از خواندن این متن بلافاصله با پرستو تماس گرفتم و موضوع را با او در

میان گذاشتم. پرستو دیر به خود آمد اما وقتی که به اشتباهش پی برد

فریاد برآورد که:

" پس تا به حال به دور خود میچرخیدیم؟؟!! "

راستش من هم که از این سفر بی انتها خسته شده بودم دو دستی بر

سر کوفتم که هیهات! در چه جهلی مرکب گرفتار بودم و دنبال "بهترین"

چه عمر فنا کردم!

از فردا تا آینده دیگر به دنبال مغرب و مشرق نگشتم.

 

سیامک بهروز ۲۰۰۶

" اشر"

+ نوشته شده در  2006/6/13ساعت 11:43 PM  توسط سیامک بهروز  | 

 

اگر بمانی،

برایت النگویی میسازم از قطرات باران!

از قطرات باران سرزمینی که هرگز باران به خود ندیده!

اگر بمانی،

تو را ملکه سرزمینی میکنم که قانونش اعتماد باشد

و پادشاهش عشق!

اگر بمانی،

کلماتی میسازم که فقط تو آنها را بفهمی!

می خواهم از معشوقانی برایت بگویم،

که باز گویند از دوباره شکسته دلشان.

از پادشاه عشقی برایت بگویم که تو را نداشت و مُرد!

عشق مرده مانند آتشفشان خاموشی است

که هر لحظه انتظار فوران آن میرود!

 

پس ترکم مکن.

 

چون دیگر نمیخواهم گریه کنم.

نمیخواهم حرف بزنم.

میخواهم گوشه ای بنشینم و به رقصت بنگرم.

به حرفهایت گوش فرا دهم

و از لبخندت نیرو بگیرم.

ترکم مکن ،

با من بمان.

 

ترکم مکن.

 

شعر از " ژاک برل" شاعر و خواننده نامدار بلژیکی.

ترجمه " احمد الزید "

تنظیم و بازنویسی " سیامک بهروز " 

۲۰۰۴ 

 

استاد آیدین آغداشلو

+ نوشته شده در  2006/6/8ساعت 11:8 PM  توسط سیامک بهروز  | 

 

حقیقت گم شده

حقیقت ناپیداست شاید.

واژه ای مبهم،

واژه ای مرموز.

 

شاید حقیقت آشکار است نزد آنانی که آشنایند با شرایط!

واژه ای معلوم،

واژه ای واضح.

 

حقیقت نیمه پنهان است شاید

یا نیمه معلوم!

 

کسی گفت:

" حقیقت گم شده!

حقیقت گم شده در لابلای آشنایان با شرایط!!

حقیقت گم شده.

سیامک بهروز ۲۰۰۶

 

+ نوشته شده در  2006/6/4ساعت 9:7 PM  توسط سیامک بهروز  | 

            فرصتی برای عشق

 

 

کنار پنجره زندگی ایستادن

دیدن ، شنیدن و نتوانستن به فرا گویشی رساندن

لمس حیات،

سلام کردن به کهولت

دیدن رفتن ذرات طبیعت!

 

 

آخ که چقدر دلم  برایت میسوزد!!

کجایند آن آمال  و آرزوها ؟

کجاست چرخش موزون افکارت روی سطح اشتیاق ؟!

 

 

کنار پنجره زندگی زانو زدن،

کم دیدن ، کم شنیدن و نتوانستن به فرا گویشی رساندن!

لمس مرگ.

همخوابی با کهولت.

لمس رفتن ذرات طبیعت!

آه که چقدر دلم برای خودم میسوزد!!

کجا رفتند آن حرکات موزون طبیعی روی سطح لیز زندگی؟!

 

 

آه که دلسوزی فایده ای ندارد

باید نفرت را سوزاند و به عشق فرصتی داد !

 

سیامک بهروز ۲۰۰۳

 

                                                                     

                                                 

             

                                                     استاد آیدین آغداشلو

 

                                       

 

+ نوشته شده در  2006/5/30ساعت 12:6 PM  توسط سیامک بهروز  |